بحران هسته‌ای ایران و ترامپ

جناح های مختلف حکومت چه استراتژی ای در مواجهه با آمریکا دارند؟

در مصاحبه اخیرم با «کانال یک»، به بررسی شکاف‌های جناحی کنونی در درون جمهوری اسلامی پرداختم و توضیح دادم که هر یک از این جریان‌ها چه درکی از جنگ جاری با ایالات متحده و اسرائیل دارند. این انشعابات صرفاً شخصی یا سازمانی نیستند؛ بلکه منعکس‌کننده محاسبات استراتژیک متفاوت درباره بقای حکومت، آینده سیاست خارجی ایران و موازنه قدرت در داخل جمهوری اسلامی هستند.

جریان اول شامل اصلاح‌طلبان حکومت است که امروزه چهره‌هایی مانند مسعود پزشکیان نمایندگی آن را بر عهده دارند. این گروه معتقد است که جمهوری اسلامی برای بقای خود باید تغییراتی بنیادین در سیاست خارجی‌اش ایجاد کند. از نگاه آنان، تهران باید از استراتژی متکی بر «نگاه به شرق» فاصله گرفته و تعامل با ایالات متحده و غرب را مجدداً در دستور کار قرار دهد.

جریان دوم از محافظه‌کاران فرصت‌طلب و پراگماتیست تشکیل شده که محمدباقر قالیباف نماد آن است. پس از جنگ اخیر و پیامدهای آن، این گروه دریافته است که استراتژی انزوای سیاست خارجی دیگر پایدار نیست و می‌تواند جمهوری اسلامی را به فروپاشی نزدیک‌تر کند. بنابراین، آن‌ها تمایل به مذاکره با ایالات متحده دارند، اما نه به این دلیل که خواهان تحولی بنیادین در سیاست خارجی باشند؛ بلکه هدف آنان خریدن زمان، کاهش فشارها و ارائه امتیازات محدود جهت حفظ نظام است.

جریان سوم، جناح محافظه‌کار تندرو است که چهره‌هایی مانند سعید جلیلی نمایندگی آن را بر عهده دارند. این گروه در درون یک چارچوب فکری کاملاً متفاوت و ایدئولوژیک عمل می‌کند. آن‌ها با یک نگاه آخرالزمانی و به‌شدت مکتبی، همچنان بر این باورند که جمهوری اسلامی در نهایت پیروز خواهد شد. قرائت آن‌ها از جنگ اخیر نیز به‌شدت نادرست و معیوب است: آن‌ها تنها بر این واقعیت تمرکز می‌کنند که نظام سقوط نکرده است، در حالی که نابودی بخش‌های عمده‌ای از توان نظامی، آسیب‌های واردشده به نیروهای هوایی و دریایی، و کشته‌شدن فرماندهان و مقامات کلیدی را نادیده می‌گیرند. این جناح هنوز باور دارد که با اتکا بر تنگه هرمز و تشدید فشارها، می‌تواند ایالات متحده و نیروهای آمریکایی را مجبور به خروج از منطقه کند.

من همچنین تأکید کردم که علی خامنه‌ای در طول سال‌های اقتدار خود همواره کوشید تا موازنه میان این جناح‌ها را حفظ کند. او این کار را از طریق تقسیم قدرت میان ریاست‌جمهوری، مجلس و نهادهای امنیتی انجام می‌داد و در عین حال مانع از قدرت‌گرفتن بیش از حد یک جناح خاص می‌شد. اما امروز، خامنه‌ای دیگر از آن توانایی سابق برای مدیریت این موازنه برخوردار نیست و این یکی از دلایل اصلی شفاف‌تر شدن و علنی‌شدن شکاف‌های داخلی در درون حکومت است.

این وضعیت نشان می‌دهد که بحران جمهوری اسلامی منحصر به خیابان‌ها یا سیاست خارجی نیست. بحران عمیق‌تر آن در درون خودِ ساختار قدرت نهفته است: در ناتوانی‌اش از اتخاذ تصمیمات منسجم، تغییر مسیر، یا حفظ وحدت داخلی در لحظه‌ای که تحت جنگ و فشارهای سنگین استراتژیک قرار دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *