در مصاحبهام با تلویزیون پاکستان، به بررسی احتمال بازگشت ایالات متحده و ایران به میز مذاکره پرداختم.
از نگاه من، هر دو طرف در نهایت به مسیر دیپلماسی بازخواهند گشت، اما هر یک تحت تأثیر اشکال متفاوتی از فشار قرار دارند.
برای تهران، حملات نظامی به تنهایی ممکن است برای وادار ساختن حکومت به مصالحهای فوری کافی نباشد. ایران همچنان دارای توانمندیهای موشکی و پهپادی است و میتواند با محدود کردن تعداد پرتابهای روزانه، یک مناقشه با شدت پایینتر را برای چند ماه ادامه دهد. مهمتر آنکه تندروها در تهران لزوماً مواجهه با ایالات متحده را صرفاً یک بارِ اضافی نمیبینند؛ آنها میتوانند از شرایط جنگی برای امنیتیتر کردن جامعه، سرکوب جامعه مدنی، بازداشت منتقدان به اتهام جاسوسی، و حفظ نفوذ و امتیازات نهادهای امنیتی استفاده کنند.
بنابراین، فشار تعیینکنندهتر بر حکومت ایران احتمالاً فشاری اقتصادی خواهد بود—بهویژه محاصره، محدودیت در صادرات نفت، کاهش درآمدها، و دشواری روزافزون در تأمین مالی یک مناقشه فرسایشی.
در مقابل، ایالات متحده با مجموعه متفاوتی از فشارها روبروست. افزایش تلفات نیروهای آمریکایی، رشد قیمت سوخت، هزینههای مالی یک عملیات نظامی طولانیمدت، فشار بر منابع نظامی، و نگرانی روزافزون کشورهای حاشیه خلیج فارس که از حملات ایران آسیب دیدهاند، همگی میتوانند واشنگتن را به سمت مذاکره سوق دهند.
در نهایت، اگرچه میدان نبرد اهرمهای فشار ایجاد میکند، اما ترکیب فشار اقتصادی، هزینههای سیاسی داخلی و بیثباتی منطقهای همان عاملی است که هر دو طرف را بار دیگر به پای میز مذاکره خواهد کشاند.

